به کوری چشم خامنه ای ملعون و سایر اوباش حکومتی از قبیل لاریجانی ها، نخست خانواده خود و سپس همه ملت ایران را تشویق میکنم به شرکت نکردن در به اصطلاح انتخابات مجلس مفلس آینده، تا کور شود هر آنکس که نتواند دید.
اگر دین ندارید آزاده باشید - زنده باد جنبش حق طلبی و آزادیخواهی ملت عزیز ایران - پیروزی مسلما از آن ماست V

به عنوان یک ایرانی، خانواده خود و بقیه مردم ایران را به تحریم انتخابات تشویق میکنم
به کوری چشم خامنه ای ملعون و سایر اوباش حکومتی از قبیل لاریجانی ها، نخست خانواده خود و سپس همه ملت ایران را تشویق میکنم به شرکت نکردن در به اصطلاح انتخابات مجلس مفلس آینده، تا کور شود هر آنکس که نتواند دید.
نور کلام حق و آزادیخواهی را در این سطرها ببینید، بدون پرده و بدون ذره ای ترس وتردید
بسم الله الرحمن الرحیم
تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقین (سوره قصص آیه ۸۳)
این سرای آخرت از آن کسانی است که در زمین برتری طلبی نمی کنند و سلطه طلب نیستند و در زمین فساد به پا نمی کنند و عاقبت از آن پرهیزگاران است.
این روزها مقارن است با دومین سالگرد عاشورای خونین حسینی جنبش سبز ایران(ششم دی ماه) و نیز اردوکشی خیابانی اصحاب استبداد در روز نهم دی ماه که سراسیمه و بنابر سنتی یزیدی، چندی پس از قلع و قمع آزادی خواهان و حق جویان به دستور مستبد حاکم به خیابان ها آورده شدند تا پا بر خون بنا حق ریخته عاشوراییان گذارده و مداحی اربابشان را کنند.
اما صحنه گردان ناشی این نمایش که البته طبق معمول پیش از هرکس هنرمندانه به کرده خویش می خندد و داد سخن در مدح و ثنای آن سر می دهد، این حماسه خویش پرداخته را یوم الله نام نهاده و بر آن است که از این غده پوسیده برای عریانی تن پادشاه، قبایی بدوزد و مشروعیت از دست رفته را به بزرگداشت این به اصطلاح یوم الله چاره ای اندیشد. غافل از آنکه حاصل بر هم زدن این ملغمه چیزی جز آن نیست که بوی تعفن تفرعن مشام هر آزاده و وجدان بیداری را بیش از پیش می آزارد و افاقه ای به حال روزگار رو به افول استبداد نمی کند.
از وفور مدح ها فرعون شد
کن ذلیل النفس هونا لاتسد(سوره فرقان، آیه ۶۴)
اگر استبداد امروز ایران آن مقدار حقیر است که قصد کرده سالروز هلهله فریب خوردگان و مزدورانش را بر سر قربانگاه حق جویی و آزادگی رابه روزی همچون هنگامه تاجگذاری شاهان بدل سازد، پس بهتر آنکه او را در جشن نمایشاش یاری داده و به قدر وسع و تکلیف خویش، گوشه ای از سیمای استبداد و استکبار وی را نمایان سازد که مولای متقیان و امیر قافلهی حق فرموده: «ما شککت فی الحق مذاریته: از آن زمان که حق را شناختم در آن گرفتار شک و دودلی نشدم.»
و این تکلیف بر افرادی چون من که جوانی خویش بر سر مبارزه با استبداد شاهنشاهی گذاشته و با امید بازستاندن حق جمهور مردم در اداره کشورشان در انقلاب اسلامی شرکت جسته و به شکل گیری نظام جمهوری اسلامی یاری رسانده ایم سنگین تر است. بنابراین امروز که چهره نکبت بار استبداد سلطانی بار دیگر آشکارا در این مملکت رخ نمایی کرده و بر حیات و ممات ساکنان آن حکومت می کند، نمی توان در برابر آن سکوت کرد و دم نیاورد. و از همین بابت است که اینک از زندان اوین این فریاد را بر می آورم.
باری من و امثال من در راه پیروزی انقلاب جان، مال و آزادی خویش را نگذاشته ایم که سه دهه بعد آقای علی خامنه ای اینگونه بر کشور سلطنت کند.
ملت ما از مشروطه تا انقلاب اسلامی آن همه رنج نکشید تا امروز فردی به نام ولایت فقیه قانون را در تمامی مراتب به بازیچه ای برای اعمال قدرت مطلقه خویش بدل سازد.
خیال مستبد امروز ایران این است که آرای این مردم در تعیین سرنوشت شان-که بی شک جلوه همراهی دست خداوند را باید در آن جست- اکنون برگه های قماری شوم در دست اوست، و حاشا که در برابر این خیال واهی لحظه ای کوتاه بیاییم، که بهفرموده رسول اکرم :«افضل الجهاد کلمه حق عندالسلطان الجائر»
به مانند هر سلطان جائری، زندان، حصر، و خفه کردن هر بانگ مخالفی در صدر سیاست های مملکت داری رهبری قرار گرفته است و از این رو هرکس نگاه چپ به این مقام داشته باشد از یک شهروند عادی یا یک دانشجوی جوان تا صاحب منصبان پیشین نظام و یا حتی مجیز گویان دیروز بارگاه که امروز جریان انحرافی نام گرفته، بایستی طرد شده و زبان شان قطع شود.
البته شاید در نظر ایشان، با قدرت مطلقه ای که در دست دارند حبس مخالفان و نه سلب حیات آنان، حاصل لطف ملوکانه باشد، اما واقعیت آن است که این استبداد از تمام توان و بنیه خود برای سرکوب و بسط خفقان بهره می جوید و از هیچ خشونتی دریغ نمی ورزد، اما آنچه مانعی بر سر راه سرکوب افزون تر است، اولا خوف اوست و ثانیا آگاهی و مقاومت گسترده وسیع مردم در برابر وی است.
به گمان من درصدر جرائم رهبری، اعمال استبداد در کشور است و هر جرم و جنایت دیگری را باید پس از این فقره در شمار آورد، چرا که اگر ایشان مسوولیت جنایاتی همچون شلیک گلوله جنگی در معابر عمومی به شهروندان معترض حاضر در یک راهپیمایی مسالمت آمیز و آنچه از شکنجه و تجاوز بر سر پیر و جوان این مردم در کهریزک و یا سایر بازداشتگاههای پیدا و پنهان امنیتی و انتظامی آورده است، منتسب به فعل ماموران خویش سازد، استبداد جرمی است که او خود مباشرتا مرتکب شده است و به هیچ روی قابل انکار نیست.
قبضه کردن قدرت و قایل شدن حق مطلقهی ابدمدت برای خود در اداره امور مملکت ایران، عملا مقابله با خواست تاریخی ملتی است که لااقل در یکصد و پنجاه سال گذشته، در جهت نفی استبداد و سلطنت مطلقه دمی از پای ننشسته اند، این تقابل نه تنها جرمی نابخشودنی که خیانتی آشکار نیز در حق آرمان ها و منافع ملی است.
البته این جرم وجه گناه آلود دیگری نیز دارد که همانا استبداد به نام دین خداست که به قول علامه نائینی در تنبیهالامه استبداد دینی به مراتب ویرانگرتر از استبداد غیردینی است.
معمول است که مجرمان و گناهکاران را دعوت به عبرت از سرنوشت همقطارانشان کنند، اما چه می توان گفت هنگامی که وقاحت مجرمانه آنچنان شدت می یابد که بزهکار خود در ردیف اول مدعیان قرار می گیرد، و این مثال امروز موضع رهبری است در مواجهه با خزان مستبدان خاورمیانه و بهار دمکراسی در این منطقه.
در حالی که بهار عربی کاملا شبیه جنبش سبز مردم ایران است که علیه دیکتاتوری به پاخاسته اند و فریاد آزادی سر می دهند، مستبدان حاکم بر ایران آن قیام های ملی را به خود نسبت می دهند و به گونه ای تاسف بار داد سخن در مدح آنچه بیداری اسلامی می نامند، سر می نهند. با آنکه شخص رهبری به خوبی می داند که ماهیت حقیقی نهضت فراگیر امروز در خاورمیانه ضد استبدادی است، با این وجود لحظه ای با این پرسش ساده خلوت نمی کند که: چه تفاوتی است میان من و حسنی مبارک، یا سرهنگ قذافی و چرا استبداد در مصر و لیبی نامبارک و مذموم است و در ایران و سوریه ستودنی است؟
مگر نه اینکه در این کشورها نیز مجالس قانونگزاری با برگزرای انتخابات فرمایشی بر سر کار آمدند و منویات رهبر ابدمدت را انشا و صورت بندی قانونی می کردند؟ آیا آن ساقط شدگان همچون ایشان زندان و اسباب سرکوب نداشتند؟ البته پاسخ اظهار من الشمس است: تفاوتی در کار نیست، آسیاب به نوبت!
چند حرف و طمطراق و کار و بار/کار و حال خودبین و شرم دار
چند دعوی و دم باد و بروت/ای ترا خانه چو بیت عنکبوت
خودکامگی ام المفاسد است و این عمده فسادی است که یک کشور را به قهقرا و نگونبختی می کشاند. این که امروز در دوره دولت و مجلس مطلوب و منتخب آقای خامنه ای براساس گزارش دستگاه قضایی منتسب به وی بزرگترین فسادمالی تاریخ رقم می خورد و عملا دولت دست نشانده ایشان در قامت دزدان سرگردنه و همچون مهاجمان مغول و تاتار به غارت بیت المال این ملت مظلوم سرگرم است، علت آن را باید در استبداد مقام رهبری جستجو کرد. اینکه کرامت شهروندان ایرانی در بسیاری از کشورهای خدشه دار می گردد و رفتارهایی به دور از شان این ملت صلح طلب و خوشنام در مبادی ورودی کشورها در برابر اتباع ایرانی صورت می گیرد و اتهام های ناروا به آنها نسبت داده می شود نتیجه چیست؟ جز اینکه در ابتدا حیثیت و ارزش انسانی ایرانیان در کشور خودشان توسط دستگاه حکومتی به هیچ انگاشته می شود.
اینکه امروز تحریم های گسترده و سایه شوم جنگ، اقتصاد این کشور را به سوی اضمحلال برده و ترکتاری سران سپاه مجالی برای کسب و کار و فعالیت اقتصادی آزادانه و مستقل مردم عادی باقی نگذاشته حاصل چیست جز خودکامگی شخص رهبری در عرصه های مختلف حیات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران؟
این تحقیر و خفت ملی که ایران در صحنه بین المللی دچار آن شده است و به عنوان مثال کشتی های ما جرات برافراشتن پرچم ایران را نداشته و هر روز در آبهای بین المللی پرچم عاریتی یکی از کشورهای ذره ای را بالا می برند، دستاورد حکمرانی مستبدانه در ایران است، حال اگر آقای خامنه ای سرخوش از ساخت ناوشکن جنگی به دنبال دزدان دریایی در خلیج عدن است، اینها جز هدر دادن منابع ملی چه منفعتی برای ملتی دارد که حتی حق ندارد بداند درصد بیکاری اش واقعا چقدر است؟ و یا در زیر بار تورم چند درصدی کمر خم می کند؟
رسانه های دروغ پرداز که در واقع خواب گذران بارگاه سلطان اند هر روز به روال ارباب شان از خباثت دشمن می گویند و برای نقض حقوق بشر در اروپا و آمریکا نوحه سرایی می کنند و چماق تحریم و تهدید نظامی را بر سر افکار عمومی می کوبند آیا شجاعت دارند که تنها یکبار حقیقت را رک و پوست کنده به مخالفان خود بگویند که در حال حاضر دشمن اول این آب و خاک شخص رهبری و سیاست های نابخردانه اش است؟
صاحبان قدرت که این روزها پا در تدارک انتخاباتی صوری و نمایشی در جهت اثبات ادعای مشروعیت شان هستید اگر واقعا بر این باورند که رهبرشان محبوب ترین چهره در نزد مردم است و ملت در لیبک به او به سوی صندوق های رای خواهند شتافت برای سنجش این ادعا یکبار هم که شده به حق تضمین شده ملت در اصل ۲۷ قانون اساسی گردن نهند و با آزاد ساختن رهبران شجاع و مقاوم جنبش سبز اعتراضی آقایان موسوی و کروبی بنگرند که چگونه سیل مشتاق میلیونها ایرانی آزادی خواه در خیایان ها جاری شده و فاتحه استبداد را می خوانند. این کمترین خواسته ای است که ما از رهبری داریم که در خطبه های نمازجمعه اش با توسل به ترفندهای گوناگون قصد دارد خود را حاکمی دمکراتیک معرفی کند.
البته از آنجا که رهبر کنونی ایران شجاعت در اختیار قرار دادن چنین فرصتی را به مخالفان خود ندارد باید انتظار آن را داشته باشد که مردم تحت ستم از هر فرصت و روزی برای ابراز مخالفت با او بهره بگیرند: بی گمان همانگونه که انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و حوادث پس از آن تا به امروز به عرصه ای برای بیان این مخالفت بدل شده است، تحریم یکپارچه و فعال انتخابات مجلس نهم که انتخاباتی غیرقانونی است، نیز مجالی خواهد بود برای نشان دادن بی اعتباری و عدم مشروعیت نظام کنونی که نه جمهوری است و نه اسلامی و نیز بی اعتباری عالی ترین مقام آن.
آقای خامنه ای در بخشی از سخنرانی خود در کرمانشاه پرسش هایی را مطح کرد که به جاست در این مجال با صراحت به این سوالات پاسخ داده شود. در این سخنرانی گفته شد: آیا نظام روزی پیر و از کار افتاده خواهد شد؟ آیا راهی برای جلوگیری از فرسودگی وجود دارد؟ و آیا اگر این وضع پیش آمد راه علاجی وجود خواهد داشت؟»
پاسخ من به این پرسش این است:
آری! اعمال استبدادی و خودکامگی از سوی جنابعالی، نظام بر آمده از انقلاب اسلامی را به فرسودگی و آستانه فروپاشی کشانده است، اگر در پی راه و علاج هستید چاره کار در تغییرساختار ریاستی به پارلمانی و یا تغییرات صوری دگر نیست، بلکه علاج کار در این کشور در آن است که جنابعالی از این قدرت دست کشیده، عشق به قدرت را از دل بیرون کنید و از سرراه این ملت مظلوم و جمهوری اسلامی کنار روید.
و در نهایت همگی به یاد داشته باشیم که بر خلاف هر آنچه از قلت ونازکی می شکند ظلم و جور از فربه گی هرچه بیشتر فرو می پاشد.
جهد فرعونی چو بی توفیق بود هرچه او میدوخت آن تفتیق بود
ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب
ابوالفضل قدیانی
بند ۳۵۰
دیماه ۱۳۹۰
منبع: http://www.kaleme.com/1390/10/09/klm-84910
زنده باد گرگ
باز هم درود بر شرافت گرگ... پس، زنده باد گرگ.
خداحافظی موقت!
نوشته ای برای ستمدیدگان سومالی
کجایند کسانی که بیانیه های میرحسین را مسخره می کردند!؟
آسوده بخوابیم که هموطنانمان آواره کوچه و خیابانند!
من هرگز مخالف کمک به مردم قحطی زده و ستمدیده نیستم. صد البته که این وظیفه انسانی و دینی ماست که به هر فقیر مظلوم ستمدیده کمک کنیم. انسانیت حکم میکند که بی تفاوت از کنار این مسئله نگذریم، ولی آیا ما در ایران خودمان کم گرسنه داریم!؟
آیا هنوز اتفاقی نیفتاده است!؟
اگر سوریه در اروپا واقع می شد، باز هم اوضاع اینچنین باقی می ماند!؟
به راستی این همه دست روی دست گذاشتن دولتهای به ظاهر آزادیخواه و دموکرات برای چیست!؟ مگر نه اینکه ادعای حق طلبیشان گوش فلک را کر کرده است!؟ بعد از حدود 5 ماه از تظاهراتهای گسترده در سوریه این دولتهای بزرگ تنها به چند اطلاعیه و پیغام بسنده کرده اند! نمی دانم آیا اگر این جنایات بغایت هولناک در قلب اروپا رخ می داد باز هم این دولتهای به ظاهر آزادیخواه سکوت می کردند!؟ و یا به مانند کزوو در زمانی کوتاه به نتیجه لازم میرسیدند و جلوی جنایت را می گرفتند!؟ لعنت بر این همه تبعیض و تزویر و ریا!
نیک آهنگ کوثر، گرگی در لباس میش!
بنده شخصا با برخی از دیدگاه های سید محمد خاتمی درباره این "نظام"، اختلاف نظر شدید دارم ولی هرگز به خود این اجازه را نداده ام که ناعادلانه و خصمانه از ایشان انتقاد کنم. در این چند ماه نزدیک به انتخابات، خاتمی همواره یک حرف را زده و هیچگاه خواسته اش تغییری نکرده است. همیشه بیان کرده که ابتدا باید شرایط مد نظرش تحقق یابد و بعد در انتخابات شرکت نماید. البته همه ما می دانیم که شرایط ایشان هرگز از طرف حکومت مهیا نخواهد شد چرا که در این نظام فاشیستی برگزاری انتخابات آزاد بسان یک لطیفه می ماند تا واقعیت. حال شما کمی به کارهای گستاخانه "بد آهنگ" در این مورد رجوع کنید و ببینید که همواره پایش را از گلیم ادب و انتقاد فراتر گذاشته و خاتمی را به باد توهین گرفته است. البته ناگفته نماند که ایشان در مورد موسوی، کروبی و سایر اعضای سرشناس جنبش سبز نیز همین سیاست مذبوحانه را دنبال نموده اند.
اگر به کامنت های ایشان در جواب کاربران سایتش نگاهی بیندازید، به لحن کودکانه و لجوجانه این فرد پی خواهید برد که حتی برای مراجعه کنندگتن سایت خود نیز احترامی قائل نیست. این فرد با چند روز زندان رفتن، خود را یک فرد کاملا سیاسی و آگاه به مسائل روز سیاست میداند و همه را بدهکار خود. ولی باید به یادش آورد، آن روزی را که با چه لحن ملتمسانه ای در روزنامه از ولی وقیح و نظام فاشیستی اش طلب عفو میکرد تا مبادا دوباره راهی زندان شود. کسی که الان هیچ تصویر درستی از شرایط داخل ایران ندارد، چطور به خود این جرات را می دهد تا کسانی که وفادار بودنشان به مردم ثابت شده است را مورد تمسخر قرار دهد! فردی که روزی بخشش را از نظام ولایی اشغالگر ایران گدایی میکرد، اکنون کسانی را که برای ایران خون دل ها خورده اند را مزدور و دستمال به دست می نامند! برای اثبات این ادعا کافیست به کارهای ایشان دوباره نگاهی بیندازید تا موضوع برایتان کاملا روشن گردد.
شرکت در انتخابات، حماقت از نوع ایرانی
در هیچ شرایطی نباید در بازیهای کثیف این حکومت شرکت کرد مگر اینکه ابتدا در مورد مشروعیت این حکومت شفاف سازی صورت گیرد. شرکت در هر یک از انتخاباتهای آینده در نظام فعلی ایران مطمئنا یک حماقت است، حماقت. در تنها موردی که از رای دادن در این نظام سراپا فساد ولایت وقیح پشیمان نیستم، همان انتخابات ریاست جمهوری 88 است که بر همگان مشخص شد این حکومت به هیچ وجه اصلاح پذیر نیست. انتخاباتی که در آن جهانیان حساب مردم ایران را از حکومت آن جدا نمودند و دانستند که این حکومت حتی در بین مردم ایران نیز منفور و مهجور است.
18 تیر، روز خیزش جنبش دانشجویی گرامی باد
با تمام وجود همه انتخابات های پیش رو در جمهوری اسلامی را تحریم می کنم
با همه احترامی که برای آقای خاتمی قائلم ولی باید به او متذکر شوم که ای بزرگوار! دل از این نظام فاسد بکن، اینها قبلا امتحان خود را پس داده و چندین بار رفوزه شده اند. چرا بر یک تئوری غلط که همان دین سیاسی است پافشاری دارید!؟ به عنوان یک ایرانی مسلمان که هم علاقه مند به اسلام واقعی و هم علاقه مند به ایران هستم، تمام انتخابات های پیش رو در جمهوری اسلامی را تحریم می کنم و تا جایی که در توان دارم مردم را نیز از شرکت کردن باز می دارم. همراهی با این حکومت در هر یک از رویدادهای پیش رو، کاری بس نابخردانه و مورد تمسخر آیندگان خواهد بود.
مزدوران شهر رشت را شناسایی کنید
22 خرداد 90 در شهر رشت
از این پس سکوت بی معناست!
آیا باز هم به این وحشی های هار فرصت آدم شدن خواهید داد؟
امروز خبری خواندم که مرا برای بیشتر از چند دقیقه شوکه و میخکوب کرد. "هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش شهید شد". در مراسم ختم پدر، دختر را میکشند! من به جرات میگویم که هیچ جلادی در طول تاریخ تا این حد قسی القلب نبوده است و ایمان دارم کثیف تر از اینان هم نخواهد آمد! که هستند این قاتلان ددمنش انسان نما!؟ به راحتی در روز روشن آدم میکشند. آیا باز هم می خواهیم به این جانوران درنده امان بدهیم؟ باز هم انتظار آدم شدن این خبیثان را میکشیم؟ چرا لال شده ایم؟ چرا فلج شده ایم؟ مگر قرار نبود این ماه، ماه خون باشد و سید علی قاتل، سرنگون!؟ ما را چه شده!؟ نمی فهمم! نمی دانم اشکال کار کجاست! خدا به تو پناه میبریم از شر و ظلم این "هرزه علفهای باغ کال پرست".
تولد حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر مبارک
خداوند رحمتت کند ناصر خان حجازی
آقای خاتمی، به خنده انداختی ملتی را...
برادر بزگوار، آقای خاتمی، دست از این نظام فاسد بشویید و به سخن امام معصوم (ع) گوش فرا دهید که فرمود: "هر حکومت دینی در دست غیر معصوم، حکومت طاغوت است".
می نویسم به نام فرزاد و برای مادر داغدیده اش
می نویسم برای مادرش که خطوط چهره اش سخنها دارد از دلتنگی و دلهره و غم. برای مادری که ثمره عمرش را در دل خاک خواباندند. اگر روزی ببینمش دستش را میبوسم و پیشانیش را و به او خواهم گفت: "بدان مادرم! که فرزاد تو تا ابد زنده خواهد ماند و نامش در دلهای ما ایرانیان و فرزندانمان روز به روز ریشه خواهد دواند". باز به او خواهم گفت: "ای کاش می توانستم مرحمی بیابم برای دل دردمند و شکسته ات در شبهای تنهایی بدون فرزاد!" انسان نامم ننهند اگر روزی فرا رسد و من داستان فرزاد ایران را برای فرزندانم بازگو نکنم.
25 اردیبهشت، روز معلم، را به تمام معلمان آزادیخواه و وطن پرست ایران زمین تبریک میگویم.
مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین
ارزش هر چیز را از اهلش بپرس
ارزش خواهر را، از کسی بپرس که آن راندارد
ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند
ارزش چهار سال را،از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس
ارزش يک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است
ارزش يک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است
ارزش يک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس
ارزش یک ساعت را، از عاشقانی بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند
ارزش يک دقيقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است
ارزش يک ثانيه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است
ارزش يک ميلی ثانيه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپيک، مدال نقره برده است
زمان برای هيچکس صبر نمیکند.
تک تک ساعت چه گوید، گوشدار!
تک تک ساعت چه گوید گوشدار
گویدت بیدار باش ای هوشیـــار
از تن آسایی و بیکاری بتــرس
مشو یک ثانیه یی غافل زدرس
عقربک آهسته پندت میدهـــــد
پند شیرین تر ز قندت میدهــــد
گویدت جانا گذشتـــه در گـذشت
هیچ عاقل پشت بگذشته نگشت
همچو من طاقتُ ور زنده بــاش
روز تا شب در غم آینده بـــاش
تنبلی آرد به چشمان تو خـواب
میشود آینده ات یک سر خراب
زندگی پیوسته با آینـــــده است
هرکه را آینده باشد، زنـده است
هر که او غافل ز آینده شـــــود
بر در آینده گان بنده شـــــــــود
باید با جنبش کارگری همراه و هم صدا شد
یازدهم اردیبهشت نزدیک است. باید با جنبش کارگری همراه و هم صدا شد و خواسته های به حق خود را طلب کرد. باید بر خشم خود بیافزاییم. باید از این همه جور و ستم آنقدر خشمگین شد تا آتش این خشم دامان این فاسدان را بگیرد. نگذاریم مرگ و اعدام و خودسوزی یک هموطن برایمان عادی شود. رسانه شمایید.
آری! ما بردگانیم!
دارند در استان های جنوبی آدم می کشند ولی دریغ از یک جو نوعدوستی! امروز 12 نفر را شهید کردند. میدانی یعنی چه؟ یعنی 12 انسان! 12 موجود زنده و شاید 12 نان آور خانه! ما کجاییم! "شهریاران" را چه شد!؟ میدانی خوزستان در زمان جنگ چه ها کشید؟ آیا این است پاسخ آن همه وطن پرستی و ازخودگذشتگی؟ میدانی خرم شهر هنوز ویرانه است؟ خبر از محرومان مسجد سلیمان داری؟ اگر امروز اعراب هموطن ما را می کشد مطمئن باشید فردا به در خانه هامان خواهند آمد و ما را نیز قتل عام خواهند نمود. برای این دجالان، ترک و لر و کرد و گیلک و بلوچ و شیعه و سنی و مسیحی و کلیمی ندارد. همه ما برای آنها یکی هستیم، برده! آری! ما بردگانیم! و تا زمانیکه در خواب بمانیم، همیشه برده خواهیم ماند!
انقلاب یک شهید داشت، آن هم اسلام بود!
مگرنه اینکه شما عالم دینی شده اید که دین خدا را از این سیاست بازیها و بازیچه شدنها دور نگه دارید!؟ پس امروز کجایید که دین خدا تنهاست!؟ علی (ع) و اسلام تنها مانده اند در دست این دجالان و گرگهای خونخوار زمانه! دارند اسلام را سر می برند، دارند شهیدش می کنند. کجایند مالک ها و حمزه ها و اباذرها و سلمان ها!؟ که اگر بودند، سر از تن این خائنین جدا میکردند. تازه دارم می فهمم که چه گفت آن روحانی عالیقدر در آن هنگامه انقلاب! علامه طباطبایی را می گویم که فرمود: "انقلاب یک شهید داشت، آن هم اسلام بود". تا کجا را می دید این بزرگ مرد مسلمان خداشناس!
ای پاسبانان دین خدا! قیام کنید که فردا شما جواب گویانید در محضر عدل الهی. به یقین ما هم باید جوابگویی اعمالمان باشیم ولی به وسعت مسئولیت خودمان نه بیشتر! ولی شما چطور که هر حرکتتان به نوعی اسلام تلقی می شود!؟ حسابتان به کلی از ما مردم عادی جدا خواهد بود.
حمام رفتن خ.ر و پسرش
پسر به حرف پدر گوش میده و فرداییش میره حموم. بعد از اینکه حمومش تموم میشه به حمومی میگه: "آقا حساب ما چقدر میشه؟" یارو میگه که: "6000 تومن". مجتبی میگه: "بابام (خ.ر) دیروز اومد و شما ازش 3000 تومن گرفتی! چرا از من داری 2 برابر پول میگیری!؟" حمومی جواب میده: "آخه میدونی چیه؟ تو کثیف تر از پدرت هستی."
پ.ن: این لطیفه ساخته مردم یمن درباره رییس جمهور خودشون و پسرشه که با کمی تغییر در اینجا ذکر شد.
می دانم سنگینی بار شانه هایت را میرحسین عزیز
می دانم سنگینی بار شانه هایت را، میرحسین عزیز. میدانم که چه در دل می کشی برای ندیدن پدر در لحظه آخر! ولی ایمان دارم که تو همچنان چون کوه ایستاده ای و شاید به واسطه همین داغ، مصمم تر از همیشه بر سر پیمانت با مردم پافشاری خواهی گرد. ای همراه همیشکی جنبش و ای یار دیرین مردم بدان که ما تنهایت نخواهیم گذاشت. ما را در این غم سنگین شریک خود بدان و مطمئن باش که همگی ما همیشه با تو هستیم و خواهیم ماند و از خداوند برای پدر بزرگوارتان طلب آمرزش داریم. روحش شاد.
آیا فکر نمیکنید که زمان آن رسیده باشد تا از خواب خرگوشی بیدار شویم؟
براستی چرا در خواب خرگوشی فرو رفته ایم!؟ چرا با این موج همراه نیستیم. میتوانم به جرات بگویم که اگر این فرصت را غنیمت نشمریم و با جو منطقه هماهنگ نگردیم، فردا همه آن ملتها را در آزادی خواهیم یافت و خودمان همچنان در میانه راه خواهیم بود، با حسرتی باور نکردنی. این ملتها به مانند ما حرف نزدند ولی در عوض عالی عمل کردند و به جای اینکه با حرف زدن خشم خود را کاهش دهند، با سکوت خود آن را به نقطه انهدام رساندند و سپس عمل کردند، تا جاییکه هیچکدام از این دیکتاتورها را یارای ایستادگی در برابر این ملتها نبود. می دانید روزها و شبها در خیابانها ماندن یعنی چه؟ میدانستید که مصریها روزها و شبها در خیابانها ماندند؟ میدانستید که یمنی ها هم دارند به همین منوال عمل می کنند؟ می دانستید که رییس جمهور یمنی ها به ملتش وعده داده بود که اگر به خانه هاشان برگردند، او از قدرت کناره گیری خواهد کرد ولی مردم به هیچ وجه حاضر نشدند که به این خواسته او تن در دهند؟ آیا فکر نمیکنید که زمان آن رسیده باشد تا از خواب خرگوشی بیدار شویم و به راه خود ادامه دهیم؟ آیا فکر نمیکنید که داریم بازهم فرصت سوزی میکنیم؟ اصلا مگر قرار نبود که رهبران جنبش را از دست این حکومت ظالم نجات دهیم و طومار این فاسدان را درهم بپیچیم؟ بهتر است تا دیر نشده تکانی به خودمان بدهیم. وای به روزی که شنیدن و دیدن جنایات این حکومت برایمان عادی شود و ما دچار بی تفاوتی بشویم.
سال 1390، سال آگاهی بخشی تا رهایی، بر همه دوستان و مبارزان راه آزادی مبارک باد
رسانه های سبز امسال را سال آگاهی تا رهایی نامیده اند. خودم به شخصه به این موضوع اعتقاد دارم که تنها با آگاه سازی و اطلاع رسانی است که میتوان همه اقشار جامعه را با هم در برابر ظالم متحد کرد و در این برهه زمانی این مسولیت بر عهده من و تو نهاده شده است. این روزهای عید بهترین زمان ممکن برای آگاهی بخشی به دوستان و فامیل و آشنایان است. فرصت را غنیمت بشماریم و از همین امروز دست به کار شویم. عید شما مبارک.
سه شنبه ای برای غلبه نور بر تاریکی
باید اطلاع رسانی را در خارج از اینترنت و در بین مردم بیشتر کرد و به مردم این خودباوری را داد که آنها هم میتوانند به مانند مردم آزادیخواه کشورهای همسایه، بر سالها دیکتاتوری و قداره کشی پایان بدهند. رسانه شمایید.
سه شنبه، روز رستاخیز جنبش سبز به احترام زنان سرزمینم
دوستان باید هر روزمان سه شنبه اعتراض باشد و هر روزمان روز زن. نباید درنگ کرد و دل به هفته ای یکبار اعتراض خوش کرد. در مصر مردم 18 روز را درخیابانها چادر زدند و حتی یک زوج جوان در وسط همان خیابان مراسم ازدواجشان را برگزار نمودند. در یمن مردم چند روزیست که در خیابانها چادر زده اند و سر کار نمی روند. باید قبول کرد که تنها راه ساقط کردن این حاکم ظالم و این حکومت فاسد، اعتراضات شبانه روزی و ماندن در خیابانها است. تنها ابزار در دست ما روشنگری و اطلاع رسانی است. فردا و روزهای بعد به یاد شهدایمان و به یاد زنان در بند و مادران داغدیده ایرانی باید دست به اعتراضات گسترده در سراسر ایران زد. رسانه شمایید.
استخوان لای زخم تا کی؟ باید این دندان فاسد را از ته کشید!
می دانم که خیلی از مردمی که در صفهای طولانی و مزخرف بانکها برای گرفتن یارانه شان میایستادند، احتیاج به این پول داشتند و این را هم میدانم که خیلی هاشان گرفتارند و مشکل دارند ولی همین مردم باید بفهمند که این دولت و این حکومت فاسد به هیچ وجه خیرخواه این ملت نبوده و نیست. دیدید این مردک، ا.ن، تا دیروز چطور باد در غبغب میکرد و منت بر سرتان میگذاشت که ما داریم به مردم یارانه میدهیم و فلان و بهمان. انگار نه انگار که دارد از پول خود این مردم به خودشان صدقه می دهد.
ای مردم عزیز کشورم! تا کی میخواهید دل به این اندک صدقه ها که همواره در تاریخ این سرزمین تکرار شده اند دل خوش کنید!؟ بیایید و یکبار هم که شده عاقل باشید و به آینده خود و فرزندانتان فکر کنید و ریشه این حکومت جائر با ولایت وقیحش را یکسره از بیخ برکنید تا آیندگان به نیکی ازتان یاد کنند. دیدید که گرفتن و نگرفتن این به اصطلاح یارانه ها، هیچ تغییر مثبتی در زندگیتان ایجاد نکرد! بلکه اوضاع را بر شما تنگتر نمود! تا کی می خواهید با استخوان لای زخم سر کنید!؟ باید این دندان فاسد را از ته کشید! چرا هنوز در شک و تردید هستید و منتظرید تا این فاسدان و جباران زمانه دردی از شما دوا کنند!؟ راهی نیست به غیر از قیام و رستاخیز خود شما ملت!
اگر فردا قیامت برپا نکنیم، تا قیامت دربند خواهیم بود
دهم اسفند، روز لرزیدن دیکتاتور حقیر، خامنه ای ملعون، خواهد بود
رفسنجانی بالاخره از سمت "آلت بودن" استعفا داد!
آماده مبارزه ای سهمگین باشید برای دفاع از آزادی، کشور و رهبران جنبش سبز
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم، در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
هان! ای سفاک! بدان که فردا به یاد شهید عزیزمان به خیابانهای سراسر ایران سیلاب خواهیم شد. بدان که پس فردا برای برگزاری سوم شهید دلبندمان غوغا خواهیم کرد. این ملت را با ترس کاری نیست. بی جهت خود و سگان درگاهت را خسته و آشفته نکن. ای ولی فقیه احمق! ای قصاب! بدان که:
مگر نه اینکه ما همه پسران میرحسین هستیم!؟
در حال حاضر آقایان موسوی و کروبی پدران این جنبش هستند و برای احقاق حق این ملت، این همه سختیها را به جان خریده اند و دست از راحتی و آرامش خود و خانواده شان کشیده اند. ما باید کاری کنیم و خانه هایشان را از محاصره کفتاران روزگار خارج نماییم. اگر غیر از این کنیم، فردای روزگار عواقب این سهل انگاری بر عهده ما خواهد بود.
دوباره سفاک را به زانو در خواهیم آورد و دیگر پا پس نخواهیم کشید
با تایید خبر برگزاری راهپیمایی 1 اسفند از سوی مشاور میرحسین موسوی، تنها وظیفه ای که داریم، اطلاع رسانی و آگاه سازی مردم است، مخصوصا در فضای خارج از اینترنت. باید کار را یکسره کنیم. سکون و سکوت دیگر بس است. رسانه شمایید.
بیست و پنجم بهمن ماه، برگ زرین دیگری در تاریخ معاصر ایران
در اینجا دارد به تک تک اعضای جنبش سبز که در خلق این حماسه تاریخی شرکت داشتند، تبریک گفته شود و به اعتقاد نگارنده باید از این پس منتظر حوادث بسیاری باشیم که با امید به خداوند و اتحاد ما، همگی به سود مردم سبز ایران رقم خواهند خورد. نکته ای که در این بین بسیار خودنمایی می کند، تغییر روش بسیار هوشیارانه و عاقلانه رهبران جنبش در این روزهاست که مشابه آن را در هیچیک از زمانهای عمر این جنبش سراغ نداریم. همواره اینگونه بود که رهبران مخالفان از یک دولت و حکومت کودتایی درخواست راهپیمایی میکردند ولی با صادر نشدن مجوز، راهپیمایی را (هرچند فقط به صورت کلامی) لغو می نمودند. ولی اینبار بر خلاف روند گذشته، رهبران جنبش صراحتا اعلام کردند که در هر صورت در راهپیمایی شرکت خواهند کرد و این راهپیمایی برگزار خواهد شد، حتی اگر مجوزی صادر نشود. به نظر نویسنده متن، این حرکت نقطه عطفی خواهد بود برای تحولات آینده و مطمئنا سیاستها و تاکتیکهایی که در آینده برای جنبش سبز اتخاذ خواهد شد، بطور قابل توجهی تغییر خواهد کرد و اصولا جنبش دیگر منتظر پاسخ از سمت حکومت نخواهد بود و بدون در نظر گرفتن موانع حکومتی به راه خود ادامه خواهد داد و بدون شک بیش از پیش بر کودتایی بودن این حکومت پافشاری خواهد کرد.
پیروزی دلیرانه مردم مصر بر "حسنی نامبارک" مبارک باد
می دانی کی ها صدای قلبم را به وضوح میشنوم؟
می دانی هیجانم در چه موقع به اوج خود میرسد؟ می دانی کی ها صدای قلبم را به وضوح میشنوم؟ می دانی چه وقتهایی در اتاقم به تنهایی زار میزنم؟ دقیقا وقتی که عکسی از دخترکان خردسال مصری را پرچم بدست بر روی تانکهای ارتش مصر میبینم، بی اختیار اشک میریزم. دقیقا زمانی که ارتشیان مصر را در آغوش مردمانشان میبینم، بغضم میگیرد و هنگامی که می بینم ماشینهای ارتشی مصر سد راه مزدوران حسنی نامبارک میشوند، ضربان قلبم به اوج میرسد! با خود میگویم مگر ما در ایران ارتش و سپاه نداریم!؟ یعنی اینقدر ترس در دلشان دوانده اند که حتی حاضر به سرپیچی از مافوق هم نیستند!؟ مگر نمیگوییم که 70 درصد بدنه سپاه از مردم و با مردم هستند. پس چه شده که همگی کنج عافیت گزیده اند و مردم را به دست این اهریمنان سپرده اند. می دانی!؟ دقیقا همین لحظات که ارتش مصر سپر بلای بین مردم و مزدوران میشود، قلبم از درد فشرده میگردد و تمام لحظه های مرگ نداها و شبنم ها و سهرابها به سرعت برق از جلوی دیدگانم می گذرند. میدانی!؟ به مظلومیت ملتم و بی کسی مردمم و به بی غیرتی ارتش و سپاه کشورم گریه میکنم و با خود میگویم که آیا مردی در میان این نیروی های نظامی کشورم یافت نمی شود؟ فقط یک مرد! تنها یک مرد! آنهم برای زنده ماندن نور کم سوی امید! من این ارتش و بدنه سپاه را از این مردم و با مردم نمیدانم مگر اینکه مردی از میانشان بپا خیزد و برای دفاع از مظلوم سینه سپر کند.
آیا هنوز هم از افغانها با بی احترامی یاد میکنید!؟
آیا تونس هم کهریزک و قاضی مرتضوی داشت؟
درمقاله ای که درباره این وبلاگ نویس خوندم نوشته بود: "چند ساعت بعد از دستگیریاش، این برنامهنویس كامپیوتر، موفق شد از طریق برنامه «گوگل لَتیتیود» تلفن همراه خود، محل بازداشتگاه خودش را برای دوستانش مشخص كند". حالا میخواهم از شما بپرسم که آیا بازهم سوال میکنید که چرا تونس تونس ولی ما نتونستیم؟ نوشته چند ساعت بعد از دستگیری از طریق موبایلش که به اینترنت وصل بوده تونسته از داخل زندان اطلاع رسانی کنه! آخه دوستان من! این کجاش با شرایط ایران قابل مقایسه است!؟ آیا واقعا کار بچه های جنبش سبز به مراتب دشوارتر از تونسی ها نیست؟ کمی انصاف داشته باشیم. جوانان ما در داخل زندان چه داشتند غیر از یک بدن خونین و مالین و یک شیشه نوشابه!؟ آیا غیر از این بود که در خارج از زندانهای ولایت جبار و فاسد فقیه، مردم عادی حتی به اس ام اس هم دسترسی نداشتند!؟ کمی از روی خرد به مسائل نگاه کنیم. آیا غیر از این بود که در ایران حتی در ماشینهای نیروی افتضاحی (پلیس) در روز روشن و در وسط خیابان به دختران ما تجاوز میکردند!؟ آیا در تونس هم قبرهای بی نشان وجود داشت؟ آیا تونس هم کهریزک و قاضی مرتضوی داشت؟ آیا تونس یک دیکتاتور بیشتر داشت؟ ولی ما در ایران چه داریم!؟ از جنتی خبیث گرفته تا رادان پست فطرت و ا.ن و خ.ر و هزاران احمق مزدور دیگر! که هر کدام برای خود یک دیکتاتوری دارند بدون خط قرمز و محدودیت. آیا در تونس هم قاضی صلواتی ها جولان میدادند؟ آیا پلیس و نیروی ضد شورش تونس هم به مانند نیروهای همردیف ایرانیشان ددمنش و متجاوز بودند؟ اینها همه تفاوتهای این دو جامعه و دوحکومت است. بیایید اینقدر عجول نباشیم و عاقلانه قیاس کنیم. بنده در پست قبلی به دو مورد از تفاوتهای حکومت ایران و تونس اشاره کردم ولی به نظرم این تفاوتی را که امروز مشاهده کردم نقشش از همه موارد دیگر پررنگ تر بود. در اینجا می توانید لینک خبر وزیر کشور جدید تونس را مشاهده نمایید.
روش مبارزه باید با هدف و قدرت طرف مقابل مطابقت داشته باشد
1- پول هنگفت حاصل از فروش نفت و سایر منابع طبیعی: درآمد بسیار کلانی که از فروش نفت عاید حکومت دیکتاتوری ایران می شود آنقدر حکومت و مسئولان حکومتی ایران را غنی کرده که قادر به پرداخت هزینه های بالای سرکوب ملت باشند و در سرکوبها از هیچ چیزی کم نگذارند. نفت آنچنان ثروتی را برای دولت ایران به ارمغان آورده است که با گذشت بیش از یک سال و نیم از جنبش سبز همچنان با هزینه های بسیار بالایی دارند به سرکوب و قتل و خفقان ادامه می دهند. در حالیکه به نظر میرسد دولت تونس از چنین موهبتی برخوردار نبوده و به هیچ وجه قادر به پرداخت هزینه های سرکوب شهروندان نبوده است.
2- موقعیت جغرافیایی و همسایگان: همان طور که همگان واقفند دولت این عمال و مزدوران بسیاری را در کشورهای منطقه پرورش داده است که همه آنها در سرکوب مردم ایران نقش داشته اند. بطور کل میتوان حکومت ایران را به یک غده سرطانی تشبیه کرد ریشه های آن از شرق تا افغانستان و پاکستان (طالبان) و از غرب تا لبنان، سوریه، عراق و فلسطین (مانند حزب الله، جهاد اسلامی و حتی اخوان الامسلمین) گسترده شده است. دولت ایران با کوچکترین تهدیدی از سوی مخالفان، شروع به فعال سازی این مزدوران میکند و میتواند بسیاری از معادلات داخلی و خارجی را برهم بزند. هنوز یادمان نرفته که بسیاری از سرکوبگران و قاتلان ملت ایران از کشورهای همجوار به ایران آورده شده بودند. درحالیکه دولت تونس از این نعمت هم بی نصیب بوده است و این میتواند به همان نکته اول بازگردد. زیرا بدون هزینه کردن پولهای هنگفت پرورش دادن اینجنین مزدورانی نشدنی به نظر میرسد.
مسلما جنبش سبز ایران یکی از جنبشهای عظیم دموکراسی خواهی در ایران (و شاید حتی بتوان گفت، در جهان) بوده است و تاکنون با پایبندی به اصل عدم خشونت بر خواسته های بحق خود پافشاری نموده است. ولی به نظر میرسد باید کمی در شیوه های مبارزه تغییر ایجاد نمود. منظور از تغییر شیوه، روی آوردن به روشهای خشن نیست بلکه ضروری به نظر میرسد تا رهبران جنبش سبز با کنایه سخن گفتن را کنار بگذارند و بستر را برای قیامهای مردمی آماده نمایند. مسلما حکومت ایران هیچ شباهتی به دولت استعماری انگلستان در هند ندارد. زیرا هند جزو خاک انگلستان نبود و باید دیر یا زود از آن کشور خارج میشد تا متحمل هزینه های نابجا نگردد. به همین ترتیب دولت ایران با دولت کرواسی هم به دلیل موقعیت جغرافیایی متفاوت است. دولت کرواسی در اروپا مستقر بود و یک سری از محدودیتها را در سرکوب مخالفان و معترضان پیش روی خود میدید. در نتیجه مخالفان بسیار راحت تر امکان ابراز وجود داشتند. با این تفاسیر نوع مبارزه بی خشونت در ایران نیز باید با این کشورها تفاوتهایی داشته باشد. آیا به نظر شما اگر روزی 1000 بار یک وزنه نیم کیلویی را بالا و پایین ببریم وزنه بردار خواهیم شد؟ روش مبارزه باید با هدف و قدرت طرف مقابل مطابقت داشته باشد در غیر اینصورت تنها آب در هاون کوبیدن است.
پیشنهاد من به سران جنبش سبز این است که تعارف را کنار بگذارند و از پیله ای به نام "نظام" که به دور خود تنیده اند خارج شوند. بدانند که مسئولند، هم در این دنیا و در جهان دیگر.
سرکوب وخفقان راه چاره بن بست همه ستمگران و جباران عالم است
تا کی میخواهیم مردم را با ترازوی بدون عدل و انصاف بسنجیم؟
بیچاره مهران مدیری! بنده خدا اومده توی طنزش امیرقاسمی رو سوژه قرار داده که همیشه در امور شخصی مصاحبه شونده هاش کنکاش میکنه، یکی از اونور دنیا تو وبلاگش مینویسه: "توهین مهران مدیری به خیلی از ایرانیهایی که مجبور به خروج غیرقانونی می شوند". آخه دوستان تا کی میخواهیم "گوز رو به شقیقه ربط بدیم"!؟ این چه سیستم مسخره ای که راه انداخته ایم. ایراد از ماست که هم در مورد افراد زود قضاوت میکنیم و هم اینکه خودمون عادت به شوخی و سرگرمی نداریم بعدش هم میگیم این حکومت حتی به ما اجازه خنده هم نمیده. مشکل اینجاست که ما خندیدن بلد نیستیم.
مثلا مدیری توی این طنز اخیرش یه جایی میاد شهرام همایون رو سوژه قرار میده، یکی دیگه داره سینه اش رو چاک میده که وای مدیری دموکرات نیست و با حکومته و به اوپوزیسیون (هر چند اندک) هیچ احترامی قائل نیست و از این چور حرفها. مگه این آقای شهرام همایون همون آدمی نیست که در اوج اعتراضات مردمی در ایران یه عده 30-20 نفره رو فرستاد بین بچه های جنبش سبز و دعوا راه انداخت و داشت راهپیمایی آرام جنبش رو بهم میزد!؟ تازه شعر "مرگ بر موسوی" هم سر میدادند، انگار که همه اعضای جنبش سبز اعتقادات موسوی رو قبول دارند که عضو این جنبش مردمی شده اند! مگه همین آقای همایون نبود که با به اصطلاح نقدش از قهوه تلخ، هر چی خواست بار مهران مدیری و سریالش کرد!؟ پس چی شده که الان یه عده ای دارند گلوشون رو پاره میکنند و از این آقای همایون دفاع میکنند.
دوستان عزیز، بنده نمیگم که از مدیری یا هر کس دیگه ای انتقاد نکنید ولی لااقل عادل باشید و هر روز یکی رو داخل و روز بعد با اردنگی پرتش نکنید بیرون. این اصلا با عقل سلیم و جنبشی که ادعای گام برداشتن در راه تکامل و دموکراسی رو داره، سازگار نیست که اینقدر عجول باشد.
سوالهایی از سر کنجکاوی در رابطه با اعدام قاتل میدان کاج
1- در کشوری که دستگاه قضایی آن کمترین روند دادرسی اش در جرایم به مراتب کوچکتر چندین ماه و در اغلب موارد تا چند سال طول میکشد، پرونده یک قتل در عرض 2 ماه (آبان تا دی) با اعدام قاتل سریعا مختومه می شود. آیا این عمل غیر از لاپوشانی و ماست مالی کردن بی کفایتیهای نیروی انتظامی است؟
2- همه میدانیم که برای قصاص قاتل باید به خانواده قاتل دیه پرداخت شود، در غیر این صورت آنقدر خانواده مقتول بیچاره را این طرف و آن طرف می چرخانند تا یا پول را جور کند و یا اینکه از قصاص قاتل عزیزشان گذشت کنند. واقعا دوست دارم که بفهمم آیا خانواده مقتول مرحوم خودشان این پول را داده اند یا خود حکومت بدون پرداخت این مبلغ و برای اثبات به اصطلاح اقتدار خود خون یک نفر دیگر را نیز به زمین ریخته است؟
3- در همه موارد جنایی در ایران همهیشه جلسات متعددی برای صلح و سازش برگزار میشود تا اگر امکان داشته باشد، خانواده مقتول از قاتل گذشت کنند. حالا میخواهم بدانم که این همه سرعت عمل برای اعدام قاتل برای چه بوده است؟ آیا هیچ جلسه مصالحه ای برگزار شده بود یا نه؟ آیا به نظر شما قوه قضائیه و نیروی انتظامی برای پنهان کردن بی کفایتیهایشان خانواده مقتول را تشویق به قصاص قاتل نکرده اند؟
4- در خرداد ماه سال گذشته یک از خدا بی خبر سنگدل از بالای پشت بام مسجد لولاگر تهران با اسلحه گرم (کلاشینکف) چندین نفر را کشته و زخمی میکند و کلی فیلم و عکس واضح از این قاتل اسلحه در دست در اینترنت و شبکه های اجتماعی پخش می شود ولی با وجود این همه مدارک محکم، هنوز هم این فرد دستگیر و محاکمه نشده است. میخواهم بدانم که الان چه بر سر این قاتل آمده است؟ آیا اعدام شده و یا اینکه برای خدمت به ولایت وقیح ترفیع گرفته است؟
و نکته آخر اینکه یادمان باشد که این گونه قتلها با جریان قتلهای خفاش شب و قاتل پاکدشت بسیار متفاوتند. زیرا قتلهای زنجیره ای که اخیر نام برده شدند، همگی امنیت اجتماع را تهدید میکردند و به نوعی انزاجار عمومی در جامعه ایجاد کرده بودند. در حالیکه سالانه در ایران چندین فقره قتل و جنایت به مانند جنایت میدان کاج رخ میدهد ولی به علت فیلم برداری نشدن از صحنه جنایت، ما از درجه هولناکی آنها بی خبر میمانیم. این در حالی است که قاتلان به این زودیها اعدام نمی شوند و سالها در انتظار گرفتن حکم خود در زندان می مانند.
آقای محسن رضایی! دست از این همه حماقت بردار
محسن جان! اگه وجدان نداری، که نداری، و اگر از روی مردم شرم نمیکنی لااقل به خاطر بچه هات که تو اجتماع سرافکنده و خجل نباشند دست از این کارهات بردار. آقا محسن! برادر بزرگتر و نادان و بی خرد من دست از این حماقتها بردار و اینقدر نمک به زخم این ملت مظلوم نپاش. بد میبینیها! ببین کی گفتم بهت! هنوز مردم ما گندکاریهای دوران جنگ که با کارهای احمقانه تو پیش آمده است رو از یاد نبرده اند ها! از ما گفتن بود! خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال.